تبليغاتX
نگین زريــــــــن
نگین زريــــــــن
هنوز بهش فکر نکردم که وبم چه شرحی داره 
قالب وبلاگ

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 16 ] [ محسن ] [ ]
غم که می‌آید در و دیوار ، شاعر می‌شود

در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط‌کش و نقاله و پرگار ، شاعر می‌شود

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی ؟

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم

از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت ؟

تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود !

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم

از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 15 ] [ محسن ] [ ]

باز هفت سین سرور ، ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب ، نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید ، آرزوهای سپید
باز لیلای بهار ، باز مجنونیِ بید

باز باران بهار ، باز هم رنگین کمان
باز گل مست غرور ، باز بلبل نغمه خوان

باز اسفند و گلاب ، باز رقص دود عود
باز آن سودای ناب ، کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا ، یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار ، حال ما گردان تو خوب

باز نوروز سعید ، باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق ، خنده و بیم و امید

[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 0 ] [ محسن ] [ ]
مبارک تر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
دهل زن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز
مهست یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علارغم بدآموز
مرا با دوست ای دشمن وصال است
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز
گر آن شب با وحشت نمی بود
نمی دانست سعدی قدر این روز

حالا نوروز با کمی طنز

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / کاسب پیر دگر باره جوان خواهد شد!

من و تو غمزده از این همه خرج شب عید / لیکن او صاحب یک سود کلان خواهد شد

موسم دلخوری و گیجی آن اهل حقوق / وقت بشکن زدن پیشه وران خواهد شد

حرف عیدی نزنی پیش خسیس الدوله / که کند سکته و درخاک نهان خواهد شد

اول عید ، حقوق من و تو نفله شود / سرمان باز دچار دَوران خواهد شد

باز ذکر « چه کنم ، آی چه کنم » می گیریم / قلبمان نیز دچار ضربان خواهد شد

مخمان سوت زد از قیمت شیرینی جات / کم کمک قیمت آن ، قیمت جان خواهد شد

مرد در « خانه تکانی » شده شاگرد زنش / دم عید است و چنان رفتگران خواهد شد

از هجوم فک و فامیل فلان شهر به « ده » / چون هتل ، خانه ی مشدی رمضان خواهد ش
[ چهارشنبه 2 فروردین1391 ] [ 0 ] [ محسن ] [ ]
یك ماشین حساب آماده كنید تا با هم پیش رویم. 1.هفت رقم شماره ی تلفن خود را در نظربگیرید. ... 2.حالا سه رقم اول آن را وارد ماشین حساب كنید. یعنی اگر تلفن شما 1234567 باشد ، 123 را در ماشین حساب وارد كنید. 3.حالا این سه رقم را در 80 ضرب كنید و حاصل را با 1 جمع كنید. 4.عدد به دست آمده را در 250 ضرب كنید. 5.حالا چهار رقم پایانی تلفن خود رابا عدد به دست آمده جمع كنید. یك بار دیگر چهار رقم پایانی شماره ی خود را با آن جمع كنید. 6.عدد 250 را از حاصل به دست آمده كم كنید. 7.حالا حاصل را تقسیم بر 2 كنید. حالا این شماره برای شما آشنا نیست؟؟؟
[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 23 ] [ محسن ] [ ]

گاهی داستان این کرگدن، حکایت حال ما میشود؛
البته ما شاخی جلوی چشمانمان نداریم که همه جهان را در دو سوی یک شاخ ببینیم
اما ذهنمان پر است از پیشفرض ها و پیش داوری ها…

همه ما تصور می کنیم که بی طرفانه قضاوت می کنیم و منطبق با واقع…ا
مثلِ همین کرگدنِ رئالیست!
مثل او تصور می کنیم، که میانِ همه جهان شاخی است زیبا و جهان دو نیمه است:

نیمی این سوی شاخ، نیمی آن سوی شاخ!
غافل از اینکه به ذهنمان عینکی است، نادیده!
عینکی که پیش فرض های ذهنمان در جلو چشم هایمان قراره داده.
سخت است کنار گذاشتن پیش فرض ها و دیدن آن چه واقعیت دارد

[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 22 ] [ محسن ] [ ]
                                           

                                             لطفا برای دیدن تصاویر 

                                              به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 23 ] [ محسن ] [ ]
بلبل را ببین که حتی در قفس هم می‌خواند
پروانه را ببین که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد
طاووس را ببین که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته
زرافه را ببین که هرگز گردن‌کشی نمی‌کند
کرم را ببین که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته
جغد را ببین که شب‌ها چگونه به مراقبه مشغول است
عقاب را ببین که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است
سگ را ببین که تو نجس می‌خوانیَش اما او به تو وفادار مانده
گوسفند را ببین که چگونه قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست
زنبور را ببین که چگونه از گل شهد برمی‌آورد و از دشمن دمار
لاک‌پشت را ببین که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده
پشه را ببین که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و خشم نهفته‌ات را بیرون می‌ریزد
ماهی را ببین که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام می‌اندازد
اسب را ببین که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت می‌کند
وکرکس را نبین که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است
طوطی را نبین چرا که بی‌اندیشه هر گفته‌ای را تکرار می‌کند
کفتار را نبین چرا که خفت ریزه‌خواری می‌کشد
ملخ را نبین چرا که تاراجگر زحمات دیگران است
عنکبوت را نبین چرا که تنها به فکر بنای خان? خود است
عقرب را نبین چرا که در دشواری‌ها به جای حل مسئله، حلال مسئله را می‌کشد
و پرندگان را ببین که چگونه به هنگام آشامیدن، نظری نیز به آسمان دارند
[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ 19 ] [ محسن ] [ ]
یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟
[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 22 ] [ محسن ] [ ]
البته امروز در دیگر کشورها به خصوص کشورهای غربی این مساله جا افتاده و مردم به راحتی مراجعات متعددی به روان‌پزشک و روان‌شناس دارند، حتی شاید به یک فرهنگ تبدیل شده باشد.

خوشبختانه در کشور ما نیز فرهنگ عمومی ‌به این سمت در حال حرکت است و این مساله کم کم بین مردم جا افتاده که مغز نیز مانند قلب، کلیه، کبد و سیستم گوارش می‌تواند بیمار شود و برای رفع مرض آن باید به متخصص آن مراجعه کرد.

 ..................................................................................................................................  

این مطلب رو گذاشتم تو وبم تا یک بیمار روانی بره خودشو به یک متخصص نشان بده

خودش میفهمه که چه بی .... است

[ چهارشنبه 19 بهمن1390 ] [ 21 ] [ محسن ] [ ]
[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 21 ] [ محسن ] [ ]
[ دوشنبه 3 بهمن1390 ] [ 11 ] [ محسن ] [ ]

          دلخوش  از   آنیم  که  حج   می رویم

 

                    غافل    از    آنیم    که   کج    میرویم

 

          کعبه    به    دیدار    خدا     می  رویم

 

     او   که   همین  جاست  کجا  میرویم؟

 

     دین که به تسبیح و سرو ریش نیست

 

          هر که علی گفت  که درویش  نیست

 

                    صبح   به  صبح  در پی  مکر  و  فریب

 

                              شب  همه  شب گریه  و  امن یجیب

[ یکشنبه 2 بهمن1390 ] [ 10 ] [ محسن ] [ ]
[ یکشنبه 25 دی1390 ] [ 19 ] [ محسن ] [ ]
روزی پسر کوچولویی می خواست یک سنگ بزرگ را جابه جا کند; اما هرچه می کوشید حتی نمی توانست کوچک ترین حرکتی هم به آن بدهد.
پدرش که از کنارش می گذشت، لحظه ای به تماشای تقلای بی حاصل او ایستاد. سپس رو به او کرد و گفت: « ببین پسرم، از همه توان خود استفاده می کنی یا نه؟»
پسرک با اوقات تلخی گفت:« آره پدر، استفاده می کنم.»
پدر آرام و خونسرد گفت:« نه، استفاده نمی کنی. تو هنوز از من نخواسته ای که کمکت کنم.»

.........................

پدر جزئی از وجود ما انسان هاست و تجلی دهنده قدرت و عظمت خداوند مهربان در زمین است.
پدر مخلوقیست که هر جا تو را در حال زمین خوردن ببیند، حاضر است از خود بگذرد، تا تو در مقابلش همیشه سربلند باشی.
[ جمعه 23 دی1390 ] [ 15 ] [ محسن ] [ ]
عاشق چشم و ابروی کسی نبودن:


مفت و مجانی برای کسی کار نکردن ، بی جهت برای کسی به آب و آتش نزدن.

عاشقی پیداست از زاری دل :

همانند: رنگ رخساره خبر میدهد از سرضمیر

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد:

به دست آوردن مطلوب خویش کار چندان آسانی نیست.

عاقبت به خیر شدن:

به رستگاری و راه خوشبختی رسیدن

عاقبت جوینده یابنده بود:

باجستجو و تلاش به مقصود خود نایل خواهی شد

عاقبت خشم پشیمانی است.

از آدم خشمگین کارهای سرمی زند که سپس باعث ندامت اوست.

عاقبت گذر پوست به دباغ خانه می افتد:

هر کسی باید روزی حساب اعمال خود را پس بدهد.

عاقل تا پی پل می گشت، دیوانه پا برهنه از آب گذشت :

هر مشکل چاره ای دارد، اگر از راه ملایمت نشدباید جسارت به خرج داد.

عبای ملانصرالدین است:

چند نفر به نوبت آن را می پوشند، همه از آن استفاده میکنند.

عجب کشکی ساییدم

همه چیز بر خلاف انتظار ما از آب درامد

عذر بدتر از گناه :

در توجیه کار بد خود دلیل زشت تری آوردن

عروس تعریفی آخرش شلخته از آب درامد

با آنهمه تعریفش جنس نامرغوبی از آب درآمد
[ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 20 ] [ محسن ] [ ]

شاعر گفت:

"خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری".

شاعر راست می گفت.

آنقدر دلت از دست ما آدمها گرفته که اگر چون خود داشتی آنقدر در خلوت تنهایی با او گریه می کردی، که دنیا در زیر بغض های نترکیده ات غرق می شد...

[ سه شنبه 26 مهر1390 ] [ 21 ] [ محسن ] [ ]

 

همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست، دشمن ساختن کار کمی نیست

چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست

[ سه شنبه 26 مهر1390 ] [ 20 ] [ محسن ] [ ]
محققان ایتالیایی دریافتند که شیر خر در کاهش وزن اضافه و نیز برای قلب بسیار مفید است.

این تحقیقات که توسط گروهی از دانشمندان دانشگاه ناپولی ایتالیا انجام شده است، نشان می دهد که شیر خر به دلیل داشتن مقدار زیادی امگا ۳ و کلسیوم که برای قلب انسان بسیار مفید هستند، در کاهش وزن انسان بسیار موثر است.

این بررسی ها نشان می دهد که مصرف روزانه این شیر باعث حفظ انرژی و در نتیجه آن نشاط انسان می شود.

اتحادیه کشاورزان ایتالیا در این باره گفت: یکی از جدیدترین مواد غذایی در صنعت تولید بستنی این کشور بستنی هایی از شیر خر است که تولید، عرضه و مصرف آن در مزارع این کشور به طور مستقیم انجام می شود.

در ادامه این گزارش آمده است که پیش بینی می شود مردم این کشور در سال جاری حدود ۲میلیارد یورو  برای خرید این نوع بستنی هزینه کنند.

[ سه شنبه 8 شهریور1390 ] [ 14 ] [ محسن ] [ ]
                                               





                                                        تصاویری از زرین دشت 

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 20 مرداد1390 ] [ 16 ] [ محسن ] [ ]
برخی افراد عاشق هیجانند ولی به نظر من هیجان نیست که ما را به وجد می آورد بلکه ترس است. کمی فکر کنید! تا به حال سقوط آزاد داشته اید؟ (مثل بانجی جامپینگ)، سوار قطار های وحشت شده اید؟ چه چیزی شما را عاشق این گونه هیجانات کرده؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 30 تیر1390 ] [ 15 ] [ محسن ] [ ]

 شکار بی نظیر یک عکاس انگلیسی

مارک هانکاکس، یک لحظه باور نکردنی را شکار کرده است. یک مرغ عشق آنقدر به تصویر خود در آب زل می زند که سرانجام شیفته آن می شود.

روزنامه دیلی تلگراف نوشته است که او برای گرفتن این عکس یک ماه تمام در نقطه مقابل این منطقه که محل گذر مرغان نغمه سری از این جنس است به کمین نشسته تا سرانجام به این تصاویر دست پیدا کرده است.

مرغ نغمه سر

عکاس ابتدا فکر کرده است که مرغ نغمه سر قصد دارد آب بنوشد اما متوجه می شود که او مجذوب انعکاس تصویر خود در آب شده و زمانی متوجه می شود که مرغ دیگری در کار نیست که منقار او تصویر ثابت منقوش در آب را می شکند.

مرغ نغمه سر

مرغان نغمه سر انگلیسی از جمله معدود مرغان نغمه سری هستند که قدرت وارونه حرکت کردن و راه رفته از پایین به بالا بر روی درخت یا سطوح عمودی را دارند.

[ جمعه 3 تیر1390 ] [ 12 ] [ محسن ] [ ]
 
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل

مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از

كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد

. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر

نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.


بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار

داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن

سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي مي

تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد

[ چهارشنبه 4 خرداد1390 ] [ 20 ] [ محسن ] [ ]
چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند.
بقيه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند :
ديگر چاره ايي نيست .شما به زودي خواهيد مرد .
دو قورباغه حرفهاي آنها را نشنيده گرفتند و با
تمام توانشان کوشيدند تا از گودال خارج شوند.
اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ?
به زودي خواهيد مرد . بالاخره يکي از قورباغه ها تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .
او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد .
بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند که دست از تلاش بردار ?
اما او با توان بيشتري براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتي از گودال بيرون آمد بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر مي کرده که ديگران او را تشويق مي کنند .
[ چهارشنبه 4 خرداد1390 ] [ 20 ] [ محسن ] [ ]
خانه ی قبلی ما در طبقه ی اول واقع در یک آپارتمان بود که دور تا دور آن را ساختمان های بلند احاطه کرده بودند.پنجره ی اتاق من نرده ی آهنی و توری داشت.آرزویم این شده بود که شبها موقع خواب ستاره ها را ببینم و با شمردن آنها و آرامشی که زیباییشان به من میدهد به خواب روم.برای رسیدن به این آرزو آرزو می کردم که به طبقه ی آخر یک سا ختمان بلند رویم.آرزویم براورده شد اما آرزویم براورده نشد.ما به طبقه ی آخر آمدیم اما ستاره ها رفتند.کجا نمیدانم.شاید پشت ابرهای سیاه خود را پنهان کرده اند.دیگر آرزویم شمردن ستاره ها نبود بلکه دیدین آنها فقط برای یک لحظه بود.آری چند صبایی است که دیگر آسمان شهر من ستاره ندارد.ماه تنها مانده.کودکان تازه متولد شده در شهر من دیگر معنای ستاره را نمیدانند.دیدن ستاره ها برای آنها حتی آرزو هم نیست.افسانه است و باید در کتاب ها دنبال آن بگردند.آری ستاره دیگر افسانه است افسانه.

[ چهارشنبه 4 خرداد1390 ] [ 19 ] [ محسن ] [ ]

سلام

امروز تولدمه . شما هم خیلی دوستای  بدی هستید که یادتون رفته . صد رحمت به پسر عموی خودم که از همه ی شما با معرفت تره . من الان خیلی دلخورما .

پس کی میخواین بیاین تبریک بگین ؟؟؟ هاااااااا ؟؟؟

[ جمعه 2 اردیبهشت1390 ] [ 6 ] [ محسن ] [ ]
      اشکم ولی به پای عزیزان  چکیده ام               خارم   ولی  به   سایه ای  گل  آرمیده ام

      بایاد رنگ و بوی توای نو بهار عشق               هم چون بنفشه سربه گریبان کشیده ام

      چون خاک درهوای تو از پا افتاده ام                چون  اشک  در  قفای تو با سر دویده ام

      من جلوه شباب ندیدم به عمرخویش             از    دیگران    حدیث جوانی  شنیده ام

      از جام عافیت می نابی  نخورده ام                وز  شاخ  آرزو . گل  عیشی  نچیده ام

       موی سپید را فلکم  رایگان  نداد                  این  رشته  را  به  نقد  جوانی  خریده ام

       ای سرو پای بسته به  آزادگی  مناز              آزاده  من  که  از همه  عالم  بریده ام

       گر می گریزم از نظر مردمان . رهی                عیبم مکن  که  آهوی  مردم  ندیده ام

[ یکشنبه 21 فروردین1390 ] [ 21 ] [ محسن ] [ ]
 

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

 

هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت

 

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

 

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...

                


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 18 فروردین1390 ] [ 14 ] [ محسن ] [ ]
                              


ادامه مطلب
[ دوشنبه 15 فروردین1390 ] [ 23 ] [ محسن ] [ ]
                              

 

                                        تصویر قهرمان پرس سینه در زرین دشت

                                 برای دیدن تصویر ادامه مطلب

                                                           راستی ماشالله یادت نره


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 11 فروردین1390 ] [ 2 ] [ محسن ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
لینک دوستان
امکانات وب